Mehranmakki's Weblog

جایی که حقیقت آزاد نباشد آزادی حقیقت ندارد

سخنی با شاهزاده رضا پهلوی


جائی خواندم که گفته بودید فامیل پهلوی یک سرمایه است بسیار مطلب درستی است, پدر و پدر بزرگ شما خدماتی به این کشور کرده اند که از دید هیچکس (حتی اگر منصف هم نباشد) پنهان نیست.

رضاشاه کبیر بنیانگذار ایران نوین است و اگر نبود حال و روز ایران تحت حاکمیت قجرها شاید در بهترین حالتش چیزی شبیه افغانستان بود.

محمد رضا شاه فقید هم ادامه دهنده همان راه بود ولی با دانستن زبان های اروپائی و تحصیلات بیشتر و جهان بینی مترقی تر میخواست این فاصله چند صد ساله ما با کشورهای پیشرفته را به صفر برساند و این بلند پروازی برایش بسیار گران تمام شد.

اما یک فرق اساسی بین این دو خدمتگذار شریف ایران وجود داشت که خارجی ها توانستند در زمان شاه فقید ان انقلاب شکوهمند! را به راه بیندازند ولی برای برداشتن رضا شاه بعد از اشغال ایران,فرستادن به تبعید از نیروی نظامی خودش استفاده کرد  و نه از مردم ایران.

اشکال دقیقا اینجا بود که محمد رضا شاه فقید اعتقاد داشت باید مخالفین را به خودش نزدیک کند ( که البته در ذاتش بد نبود) و بدین منظورهرگونه لبخندی از طرف مخالفین را بسیار ارج میداشت و بسیاری از اینها که اکترا هم توده ای بودند مدارج ترقی را در ایران طی کردند از وزیر و وکیل تا روزنامه نویس و سردبیر مهمترین نشریات کشور .

شاهزاده گرامی پادشاه فقید هرجه به مخالفین بال و پر میداد موافقین را از خودش میراند و خانه نشین میشدند یا به تبعید میرفتند(بسیاری را به نام میشناسم)  و متاسفم که بگویم همان توده ای ها مثل موریانه پایه های اصلی حکومت را جویدند و تمامی خرابکاری های خود را به نام شاه تمام کردند! و سر اخر هم در روز موعود و در مقطعی که ان انقلاب

نکبت در حال تکوین بود پشت شاه را خالی کردند که دیدیم چگونه نظام فرو ریخت و دوستی هم نمانده بود ( موافقین یا در زندان بودند یا تبعید یا خانه نشین و منفعل) یا اگرهم اندکی  مانده بودند همانا اکثرا بادمجان دورقابچیان ثناگو بودند.

طرفدارن نظام پادشاهی از همان روز اول  یعنی از بدو ورود انقلابیان بیشترین صدمه ها را دیدند اعدام و زندان و تبعید مصادره اموال تا فرار به خارج, زمانی را میگویم که سلطنت طلبی یک فحش ناموسی بود یک ضد ارزش بود ان روز را میگویم که اسم شاه را میاوردی مشت و لگد میخوردی که بسیار خوردم و خوردیم, اگر امروز نهاد پادشاهی و باز گشت سلطنت به ایران یک گزینه اساسی است قطعا مدیون تلاش های بیدریغ شخص شاهزاده است ولی مطمئنا مرهون زحمات بسیاری متفکرین و کوشنده گان ایرانی است که همه گونه سختی را تحمل کردن و در لیست طرفدارن شما قرار دارند.

امروز دارم بوضوح میبینم که جای توده ای های زمان شاه فقید با اصلاح طلبان حکومتی از وزیر و وکیل و روزنامه نگار و غیره عوض شده است و دارند پروژه پراکندن طرفدارن را به پیش میبرند, طرفدارانی که سی و اندی سال همه جور تهمت و فحش و بدو بیراه و زندان و اعدام برای باز گرداندن عظمت دو هزاروپانصدساله پادشاهی ایران را تحمل کردند و میکنند.

تعامل با مخالفین اگر خوب است که هست راندان موافقین قطعا  پایان خوبی نخواهد داشت.

شاهزاده گرامی تاریخ همانطور که بدرستی گفتید مثل ائینه عقب اتوموبیل است باید گاه گاهی به ان نظر انداخت تا از پشت به ما نزنند.

January 8, 2012 Posted by | Uncategorized | Leave a Comment

رضا پهلوی فرصتی یگانه برای آزادی ایران از چنگال آخوندها میباشد

طرح شکایت از علی خامنه ای بعنوان ناقض حقوق انسانی ما ایرانیان توسط رضا پهلوی بهانه ای شد که  متوجه شوم برای ایجاد وحدت بین ما ایرانیان وجود فرزند اول شاه فقید چقدر میتواند تاثیر گذار باشد.

خودمان را گول نزنیم ما در بین نیروهائی که خود را مخالفین راستین جمهوری اسلامی مینامند شخصیتی که بری از هرگونه سیاسی کاری باشد و دستش هم به خون کسی الوده نباشد و یا  خودش در دستگاه مخوف مافیائی حکومت ملایان

مدتی دخیل نبوده ویا در تحکیم ان نکوشیده باشد بسیار اندک داریم.

خودتان اسامی را در ذهنتان بیاورید و یکی یکی گذشته شان را وارسی کنید, یکی هنوز دنبال دوران طلائی است یکی دیگر دنبال جمهوری اسلامی اولیه است ان دیگری میگوید او رهبر نوین است و زنش هم اولین زن رئیس جمهور برگزیده!!! و بروید تا کارگردان تیغ کش مشاور سابق لاجوردی و امیر خان مشاور دوران طلائی ویا گروگان گیر سابق و روزنامه نگار امام ساز و تئوریسین سابق سپاه تا روزنامه نگار خیمه ساز و فاطمه خانم در افساید یا دیگری معصومه قمی …. الا آخر.

سالها قبل که به ایران بازگشتم ( درست در زمان جنگ که خیلی از دوستان بدنبال پناهندگی بودند) فراغتی یافتم که بتوانم کتاب های غیر درسی بخوانم و بیشتر از هر چیز دیگری بدنبال تاریخ رفتم.

متاسفانه ما مورخ های بی غرض بسیار اندک داریم و بیشتر مورخین ما یا به قدرت زمان تعلق داشته اند که مجبور بودند تملق کنند و یا مخالفش بوده اند که بیشتر ره افسانه میرفتند و برای غلبه بر حریف هر چه که میتوانستند مینوشتند و تا همه جا میرفتند, افسانه هائی مانند مرگ صمد بهرنگی و یا دریاچه قم و جسدهای بسیار و چند صد کیلو ناخن در زیرزمین ساواک؟ و یا مرگ پسر خمینی, همه و همه ساخته و پرداخته کسانی بود که به هر قیمتی با محمد رضا شاه پهلوی ضدیت داشتند و بقول مولایشان مارکس هدف وسیله را برایشان توجیح میکرد ومتاسفانه  هنوز هم میکند

 بدیگر سخن این دوستان حاضرند ملتی در عذاب باشد و حتی مورد حمله بیگانگان قرار گیرد ولی اینها مرغشان همان یک پای لنگ را داشته باشد.

داستان سیاسیون و روشنفکران ما بیشتر شبیه داستان ملا نصرالدین است که به همه گفته بود ته خیابان آش میدهند و سر آخر خودش هم قابلمه بدست راه افتا بره ته کوچه! وهمین موضوع باعث شده است که کسی برای حرفهای روشنفکران کلنگی  تره هم خرد نمیکند و جدی یشان نمیگیرد چون از روز اول به ما دروغ گفتند و داستان سرائی کردند و چنان در این داستان ها غرق شدند که خودشان هم سراخر باورشان شد.

ولی چرا رضا پهلوی؟

پاسخ به این سوال شاید نیاز به اندکی انصاف داشته باشد, رضا پهلوی انسانی فرهیخته و دموکرات است  و عملا ثابت کرده که فرا جناحی است , حمایت قاطعش از مجاهدینی که برای ترور افسران ایرانی و یا بعد از انقلاب شکوهمندشان

اعدام پایوران نظام پیشین حتی نیازی به دادگاه!! های فرمایشی خمینی نمیدیدند, برای ما هیچ شکی در این موضوع  باقی نمیگذارد.

و  حمایتش از نخست وزیر دوران طلائی یا رئیس مجلس خمینی و همه ایرانیانی با هرنوع عقیده و مسلک از چپ و راست و از مذهبی تا بی دین, و همچنین شخصیتی شناخته شده در جهان امروز این جایگاه یگانه را برای ایشان فراهم کرده است تا برای نجات ما از دست این نظام جهنمی بکوشد.

تا انجائی که من میدانم ایشان هرگز برای خودش  لقبی و جایگاهی در اینده ایران تعریف نکرده است و ان را منوط به خواست ملت ایران در  یک رفراندم ملی کرده است, و ماموریت اصلی اش را نجات ایران از این دیکتاتوری مذهبی که سی و دو سال است دمار از روزگار ما در اورده است قرار داده, و این یک فرصت تاریخی بدست ما میدهد که بتوانیم برای آزادی ایران با ایشان همکاری نمائیم.

رضا پهلوی شاید فعلا تنها بخت ما برای آزادی  میهن باشد

December 18, 2011 Posted by | Uncategorized | Leave a Comment

آزادی زندانیان سیاسی میتواند سوت پایان دیکتاتوری مذهبی در ایران باشد


 دائم ظرف ده سال گذشته که فعالیت علنی سیاسی علیه جمهوری نکبت را آغاز کردم و بسیار قبل از ان که تاریخ میهنمان را مرور کردم ( البته مورخین ما اکثرا اغراض سیاسی خود را به پیش میبردند) و با تنی چند از میهن پرستان راستین اشنا شدم به این نتیجه رسیدم که ما راهی جز بازگشت به ملی گرائی و انچه که به ناسیونالیسم ایرانی معروف است را نداریم اگر میخواهیم به جاده تمدن بشری بازگردیم, یا اگر میخواهیم افتخارات نیاکانمان را تجدید کنیم و بسیار اگرهای دیگر…..

ضمن اینکه بسیار هم از دگر اندیشان طیف های مختلف چپ و راست به طعنه شنیده ام که پس این شاهزاده شما چه میکند؟ چرا کاری برای این ملت نمیکند؟ ایا فقط منتظر است که ایران آزاد گردد تا به تخت و تاج برسد؟ و بسیار سوالات دیگر.

و نرود میخ اهنین بر سنگ که هرچه بگوئی رضا پهلوی تمام سعی و کوشش را در راه آزادی و دموکراسی برای ایران کرده و میکند و از همه ظرفیت های ممکن برای رساندن پیغام مظلومیت مردم ایران به جهانیان استفاده کرده و میکند  ولی بازهم  دلیل پشت دلیل از کم کاری های شاهزاده.

ولی حالا با این فراخوان رضا پهلوی کاری کرده کارستان و توپ در زمین دگر اندیشان است که باید این سوال را برای خود جواب دهند, ایا بدنبال دموکراسی برای ایران هستید یا نه؟ آیا زندانی سیاسی را به رسمیت میشناسید ؟ یا نه آیا برای اندیشه دیگران هم احترام قائلید؟ یا نه ایا به رای مردم تمکین میکنید یا نه؟.

زندانی سیاسی یعنی به زندان انداختن فکر و اندیشه که حتی  جمهوری نکبت اخوندی هم نتوانسته تعریفی برایش بسازد.

زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی به بند کشیدن انسان هایست که سی و دو سال فقر و بدبختی و نکبت حاصل از این حکومت قرون وسطائی را تاب نیاورده اند و با نوشته ها  یا گفته هایشان به مقابله با رژیم برخواسته اند.

بدیگر سخن آزادی زندانی سیاسی این امید را در دل میلیون ها ایرانی برای گذار از این وضعیت اسف بار زنده میکند و میلیون ها انسان در بند(ترس از زندان و شکنجه و تجاوزو…)  را وارد میدان کارزار با حکومت اقلیتی میکند که حالا خلع سلاح شده, و این یعنی ختم این نظام یعنی آزادی و دموکراسی برای همه ایرانیان که در قرن بیست و یکم میزیند و لیاقتشان زیستن مانند همه انسان های ازاد است.

بیائید همه با هم به فراخوان شاهزاده پاسخ مثبت داده و برای آزادی همه انسانهای دربند اسارت جمهوری نکبت اخوندی

بکوشیم, برای بسیاری از سوالات ما در اینده ایرانی آزاد فرصت بسیار است امروز فقط اتحاد در برابر این رژیم سفاک

باید الویت یکم ما باشد.

آزادی زندانیان سیاسی میتواند سوت پایان دیکتاتوری مذهبی در ایران باشد

October 30, 2011 Posted by | مهران مکی, دموکراسی لیبرال | , | Leave a Comment

سرنوشت کلنل سرنوشت مختوم همه دیکتاتورهای تاریخ است

دیدن صحنه های اسارت معمر قذافی معروف به کلنل دیوانه برای انسان یک احساس دوگانه ای ایجاد میکند, از یک طرف یک تاریخ چهل و اندی
ساله خونین برای ملت خودش و جهان و از طرف دیگر بهرحال رفتاری چندش آور با یک انسان که میتوانست بسیاری از زوایای تاریک تاریخ را

روشن بسازد و حداقل در یک دادگاه منصفانه محاکمه و سپس حکمش اجرا گردد.

 ولی واقعیت این است که وقتی کسی این حق را به هر دلیلی برای خودش مفروض میدارد که یکه و تنها برای یک ملت تصمیم بگیرد و حرف اخر

 را بزند و عده ای بادمجان دورقاب چین هم برایش کف بزنند, وقتی در طاس لغذنده میافتد هم این خودش هست که باید جوابگو باشد.

کلنل تا قبل از انچه بهار عربی نامیده میشود به کشورش  سرایت کند خدا را هم بنده نبود و هرگز فکر نمیکرد روزی چنین خوار و ذلیل شود که زیر دست و پای مردم با التماس از انان بخواهد که به او رحم کنند ولی مردمی به جان آمده در چنین موقعیتی قدرت تصمیم گیری ندارند و چنانچه در دیگر انقلاب ها و از جمله در ایران روی داده,
انچه اتفاق میافتد نه از روی عقل و منطق بلکه از روی احساس تنفر است و گرفتن انتقام و بقولی خون جلوی چشم ان مردم را میگرد.

بدیگر سخن اینجاست که مهمترین حسن حکومت های دموکراسی غربی هویدا میشود, وقتی حاکمیت توسط مردم بر روی کار میاید و توسط مردم
برکنار میشود, تصمیم ها با خرد جمعی اتخاذ میشود و اگر هم اشکالی پیش بییاید همه با هم در ان مقصرند و باید جوابگو باشند و  بقول معروف همه کاسه کوزه ها تو سر
یک نفر شکسته نمیشود .

هرگز در یک دموکراسی لیبرال ما شاهد چنین صحنه های چندش آوری نمیباشیم, از دستگیری و اعدام صدام تا کناره گیری و دادگاه مبارک تا قتل
کلنل و فرزندانش, یک مقصر اصلی بیشتر ندارد و ان هم خود دیکتاتور است که از تاریخ درس نمیگیرد و فکر میکند همه حقیقت فقط نزد اوست.

میشود از تاریخ درس آموخت و جلوی اشتباه را گرفت و میشود نیاموخت و ان را تکرار کرد ولی انچه که دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز نه
این است که ,

سرنوشت کلنل سرنوشت  مختوم همه دیکتاتورهای تاریخ است

October 23, 2011 Posted by | مهران مکی, دموکراسی لیبرال | Leave a Comment

مواظب باشید باز هم دارید رو دست میخورید

با یک عده از دوستان چپ فعلی و خیلی خیلی چپ رادیکال قبلی( جبهه به اصطلاح ملی و باقی بازنشستگان سیاسی) وقتی راجع به اتفاقات سال پنجاه و هفت صحبت میکنی با همان ژست فیلسوف مابانه و نگاهی از منظر عاقل اندرسفیه!! میگویند که این انقلاب ما را آخوندها دزدیدند.

بعد هم با همان ادبیات مخصوص خودشان که در یک جمله چند تا امپریالیزم جهانخوار حتما دارد و توده های زحمت کش و باقی ماجرا یک داستان تخیلی برایت میبافند و مسئله ختم میشود به اینکه اگر اخوندی به نام خمینی نبود ملت حتما اینها را میاورد سر کار و ایران الان شده بود بهشت برین  مانند مثلا کمپ اشرف یا شایدهم کره شمالی و کوبا نمیدانم  .

 ولی واقعیت انروزجامعه  این بود که ملت دنبال خمینی به دلایل گوناگونی رفت (از برق مفتی و پول نفت در خانه  تا اعتقاد به شهادت و حوری  و غیره) انچه که چپ و مجاهد و اخوند زاده هائی مثل بنی صدر و یزدی و بازرگان و از این دست کردند و الحق هم که موفق شدند دروغ پردازی و  تخریب رژیم و شخص پادشاه بود.

 بدیگر سخن ساختن داستان هائی مثل کشیدن ناخن زندانیان!! یا کشتن صمد بهرنگی و پسر خمینی توسط سازمان امنیت یا هزاران داستان تخیلی که مخصوصا توده ای ها درش استاد بودند و هستند. ذره ذره مثل موش مشروعیت نظام را به زیر سوال بردند( در هر صورتش سگ ان رژیم با همه مشکلاتش شرف داشت به تمامیت حکومت آخوندی) و در یک بزنگاه تاریخی که دول غرب هم دیگر حوصله زیادی خواهی های شاه را نداشتند ( بیچاره چه آرزوهائی برای ملتش داشت) و اسنادش هم هست همگی با هم تصمیم گفتند خمینی را بر سر این ملت حاکم و کمربندی سبز بدور شوروی انروز بکشند.

 اما اینبار بنظر میاید سناریو میخواهد واقعا جور دیگری به پیش برود چون کسی مانند خمینی دیگر یافت نمیشود و اردوگاه چپ هم که کاملا فروریخته پس حرف های صد من یک غاز توده ای اکثریتی و مجاهدین را هم که کسی برایش تره خرد نمیکند و هیچ جایگزینی هم نمیتواند مانند جمهوری اسلامی منافع غرب و شرق را با هم تامین کند ( هم روس و چین میچاپند هم امریکا و اروپا) پس بنابراین باید الترناتیوی ساخت که هم اخوند باشد هم ظاهری مدرن داشته باشد هم

کمی آزادی های مدنی را با قرائتی جدید از دین زیاد کند که جوان ها راضی باشند و باقی سناریو به این جامیرسد که میبینیم تمام هم و غم دستگاه های تبلیغاتی استکبار جهانخوار امپریالیزم!! در خدمت اصلاح! طلبان که حالا شده اند

اپوزیسیون قرار میگیرد.

از  لندن نشینانی مانند مهاجرانی و جمیله خانم مسعود جان بی بی سی یا علیرضا جان  محسن پسر اکبر شاه یا معصومه خانم قمی بگیر تا پاریس نشین های انقلاب اسلامی در هجرت!!(دلم برای درختائی میسوزه که کاغذ میشوند برای از این دست محملات) و امیر پشمک و مخملی بگیر برو بالا تر میرسی به کدیور حقه باز و سازگار و افشار و اشکمو دراوری وگنجی جان و  مهری خانم  کار راستی داشت فاطمه خانم  امریکائی را از قلم مینداختم و لیستی بلند و پر هزینه فعلا برای امریکای قبلا گروگان و فعلا مهربان که فعلا هرچی اخوند و بچه اخوند با عبا و بی عبا داریم درش میشود یافت.  

اگر در شهر کس است یک حرف بس است

 

مواظب باشد باز هم دارید رو دست میخورید

September 4, 2011 Posted by | فرقه رجوی, قرارگاه اشرف, لندن, مهران مکی, جنبش سبز, دیکتاتوری مذهبی | Leave a Comment

رفراندوم رفراندوم باید شعار روز بشود از الله اکبر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی در نمیاید

خودمان را گول نزنیم کسی موسوی را هم نمیخواهد در واقع این جنبش باید به سمتی برود که از کلیت این نظام ضد بشری بگذرد و خواستار رفراندوم برای تعین نظام آینده کشور بشود.

رفراندوم رفراندوم باید شعار روز بشود از الله اکبر چیزی بهتر از جمهوری اسلامی در نمیاید.

همانطور که خمینی گفت سی سال پیش ما حق داریم نظام خود را انتخاب کنیم. ما هیچ راهی برای اصلاح این نظام نداریم زیرا جمهوری اسلامی یک حکومت توتالیتر است و مکانیزم های اصلاح در یک چنین نظامی وجود ندارد و لذا دیر یا زود محکوم به فروپاشی است. یکی از این مکانیزم ها در کشور هائی که بر مبنای دمکراسی لیبرال اداره میشوند حق انتخاب شدن و انتخاب کردن است که نمونه های وافری در اغلب کشور های اروپائی و ایالات متحده امریکا قابل دیدن هستند . برگردیم به وضعیت کشور خودمان و این انتخابات کذئی اینها اول سعی کردند با کارت خاتمی بازی کنند برای همین هم چندین شو مختلف اجرا کردند و کلی تلاش کردند و حتی پای هنرپیشه ها را کشیدند وسط ( لیلا حاتمی با گریه و دیگری با مضحکه) بالاخره به این نتیجه رسیدند که مردم بعد از دو دوره دیگه برای این امامزاده تره هم خرد نمیکنند. این بود که رفتند سراغ یک دیناسور دیگه چون نسل جوان این فسیل را نمیشناسد و نسل قبلی هم که حافظه تاریخی ندارد. برای یک کشور پهناور هفتادمیلیون نفری فقط و فقط چهار نفر صلاحیت رقابت داشتند (فرمالیته) و ما باید یکی از این چهار نفر انتصاب شده را انتخاب کنیم این قرار بود که سناریو ماجرای انتخابات ایران باشد اما ولی امر مسلمین ( بالاخره ایشان ولی ما هستند دیگه) تصمیم خودش را گرفته بود بنظر میاید که بالاخره تضاد موجود بین فاتحان و میراثخوران سی ساله انقلاب به نقطه ای رسیده است که حتی تاب و تحمل همدیگر را هم ندارند و هر کدام تلاش در حذف دیگری دارد. راستش را بخواهید هیچ کدام از این چهار تا رییس جمهور من نیستند و از نظر من همشان سر تا پا یک کرباسند و این اختلافات صرفا داخلی است و یک گروه میخواهد گروه دیگر را از سر راه بردارد . بنظر من تعداد اندکی از رای دهندهگان به این نظام اعتقاد دارند ویا منافعشان در این حکومت است اکثریت رای دهندگان به موسوی و یا حتی کروبی کلیت این نظام را نمیخواهند ولی راه دیگری هم برای ابراز مخالفت در دسترس ندارند. در هر حال شرایط فعلی ما راهی جز استفاده از مستمسکی بنام موسوی نداریم و بنظر میاید که حکومت آخوندی مجبور به عقب نشینی خواهد بود

August 27, 2011 Posted by | مهران مکی, بازگشت به دوران خمینی, دموکراسی لیبرال | Leave a Comment

مصلحتی بالاتر از مصلحت ملی نداریم

چندی قبل داشتم پیش خودم فکر میکردم ارگانی به اسم مجمع
تشخیص مصلحت نظام
اساسا به چه معنی است؟

کجای دنیا تشکیلاتی به اسم مصلحت نظام دارد؟

در کشورهای دموکراتیک دولت ها میایند (انتخاب
میشوند) که به ملت ها خدمت کنند و برای این منظور همواره سعی میکنند همه امکانات
کشور را در جهت رفاه مردم بسیج کنند و بهر روی میکوشند که بیشترین خوشبختی را برای
بیشترین مردمان به ارمغان بیاورند.

تمام هم وغم دولت ها در دموکراسی های لیبرال (پایه و
مایه انچه به مردمسالاری واقعی مربوط میشود) این است که کشور به جلو برود , پول
ملی با ارزش بشود, وجهه مردمان آن کشور در همه جهان مثبت باشد و اقتصاد ملی قوی و

در حال رشد باشد , بیکاری در حداقل باشد , تولید
ناخالص داخلی رو به رشد باشد و در یک جمله تمام نگاه دولت به عنوان خادمان مردم
برای رفاه جامعه تخصیص داده میشود.

با این مقدمه کوتاه میخواهم به این موضوع بپردازم که
با بررسی هائی که انجام دادم در هیچ یک از
کشورهای دموکراتیک دنیا دستگاهی بنام شورای مصلحت نظام وجود ندارد!!

مصلحت نظام ها موقعی محقق میشود که حکومت هائی مثل
حکومت اسلامی در ایران برایش بقای حاکمیت و ماندن بر سر قدرت اصل غائی و نهائی است
و برای این منظور هیچ خط قرمزی ندارد.

بدیگر سخن تمامی حکومت های ایدئولوژیک از چپ
استالینیستی تا راست فاشیستسی هیتلری برایشان ماندن بر اریکه قدرت الویت یکم است و
برای این منظور به قول مارکس هدف وسیله را توجیح میکند و بنا بر همین منطق! ( بی
منطقی هم برای خودش حتما منطقی دارد) تا هر کجا ( چاه جمکران- کهریزک-اوین- ترور –
و….) میشود رفت.

نظام ها میایند و میروند جمهوری اسلامی هم از این
اصل کلی مستثنی نیست ( اگر غیر از این میبود سلسله هخامنشیان هنوز سر کار بودند)
ولی این ملتها هستند که جاودانه اند و هیچ مصلحتی ورای مصلحت ملی نیست و پیروزی
نهائی با ملت هاست.

June 23, 2011 Posted by | مهران مکی, دموکراسی لیبرال | Leave a Comment

یکروزی روی زمین پادشاهی انگلیس میماند و چهار شاه ورق

داشتم مستقیم مراسم ازدواج شاهزاده ویلیام با کیت میدلتون را میدیدم  که افکارم  نا خواسته رفت تو جشنهای دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی  که در زمانی اتفاق افتاد  که من سن کمی داشتم ( تاریخ دقیق ان 1350 بود که سن من انموقع سیزده سال بود) ولی  بسیار جالب بنظرم میامد یک جور هائی احساس غرور میکردم از اینکه ایرانی هستم  و یادم میاید که تهران را چراغانی کرده بودند و همه شاد بودند .

یادم است برای اولین با تلویزیون رنگی در ایران اغاز به کار کرد و ما که تلویزیون سیاه و سفید داشتیم به همدیگر میگفتیم اینکه رنگی نیست و بعدا که دستگاه رنگی خریدیم تفاوت را متوجه شدیم.

جشنهاي 2500 ساله شاهنشاهي در تاريخ 20 مهر ماه 1350 در شيراز برگزار شد. اين جشنها با  شركت پادشاهان، رؤساي جمهور كشورهاي مختلف، شخصيتها و مقامات داخلي با
مراسم و تشريفات خاصي برپا شد و در نوع خود يكي از مجلل‌ترين جشنها بود.  این مراسم همزمان در بسیاری از کشورهای دنیا پخش گردید و نمایشی بود از تاریخ کهن ترین امپراطوری روی

زمین.

در هر صورت از چرچیل نقل میکنند که یک روز روی زمین فقط پنج شاه میماند پادشاه انگلیس و چهار شاه ورق امروز متوجه شدم این واقعیت خواهد یافت  غروری که  در چشمان مردم ان دیار موج میزد مبین این موضوع است که هیچ قدرتی قادر به برداشتن نهاد پادشاهی در بریتانیای کبیر نیست.

هر چیزی لیاقت میخواهد شکوه  و جلالی که چشم چند صد میلیون بیننده را خیره کرد و پولی که از سفر صدها هزار توریست نصیب اقتصاد جزیره شد قابل قیاس به مخارج اندک این جشن نیست

همه چیز را نمیتوان با پول خریدمخصوصا غرور ملی را .

پادشاهی انگلیس میماند و چهار شاه ورق

April 29, 2011 Posted by | Uncategorized, لندن, مهران مکی | Leave a Comment

احمدی‌نژاد بهترین گزینه برای ختم جمهوری اسلامی است

 درگیری احمدی نژاد و خامنه ای واقعیت است و این موضوع قابل پیش بینی بود در زمان انتخابات وقتی دوستان برای موسوی سینه چاک
میکردند این مطلب را نوشتم و چون دارد به واقعیت نزدیک میشود برایتان دوباره به روز کردم.

 احمدی‌نژاد صورت واقعی نظام را به معرض نمایش قرار خواهد داد و بهترین گزینه برای پایان دادن به این حکومت قرون وسطائی است.  این مطلب را چند سال پیش 2006 طی  یادداشتی در سامانه ایرانیان دات کام نوشتم و در ان زمان مورد لطف مخصوص قرار گرفتم.

البته چند مورد استثنا هم داشت که مورد تشویق دوستان قرار گرفتم که بماند ولی موضوع ان نوشته چه بود؟

 قبل از ورود به موضوع باید عرض کنم که زمان ان یادداشت دقیقا بعد از انتخاب محمود احمدی‌نژاد بعنوان رئیس جمهور ایران بود و موضوع ان به  اختصار این بود  که

 این  انتخاب بهترین گزینه برای جمهوری اسلامی است و دلایل ان هم جمع شدن  تمامی قدرت در دست  گروه به اصطلاح  ” اصول گرا” میباشد

بدیگر سخن هر سه قوه مجریه مقننه قضائیه در دست یک گروه قرار گرفته است ضمن اینکه رهبر و ولی فقیه حکومت اسلامی هم خود عضو این گروه ویا بهتر است بگویم مورد وثوق و تائید این الیگارشی است.

موضوع دیگری که در ان یادداشت مورد تاکید قرار گرفته بود وجود سپاه پاسداران و بسیچ ولباس شخصی در این گروه است که ضامن بقا نظام میباشد.

به عبارت دیگر تمامی اصول گرایان ( صاحبان فعلی قدرت و ثروت) بدون وجود بازوی نظامی خود ساعتی هم نمیتوانند دوام بیاورند همانطور که
تمامی نظام های توتالیتر و دیکتاتوری با  همان  سرعتی که از مردم دور میشوند ناگزیرند بازوی نظامی خود را افزایش دهند تا جایگزین صاحبان واقعی کشور نمایند.

 و اما دور دوم انتخابات کذائی حکومت اسلامی دقیقا انچه پیش بینی کرده بودم دارد به حقیقت میپیوندد احمدی‌نژاد
ا نتخاب شد ( توسط کی کاری نداریم) و تمامی قدرت در دست همان باند این بار حتی مستحکم تر هم شد و دنیا دارد عمق رذالت
یک حکومت تئوکراتیک را بدون ان لبخند های مضحک و ساختگی نظاره میکند ولی باید دید که ایا مدعیان جدید ( بازوی نظامی ) با روحانیانی که  خود را وارث  خلیفه گری خمینی میدانند تا به کجا

با هم کنار میایند ودر صورت درگیری بین انها که دور از انتظار هم نیست  برنده واقعی نزاع بین گرگهای درنده حاکم بر ایران چه کسی خواهد بود؟

حال برای لحظه ای تجسم کنیم موسوی میشد رئیس جمهور من فکر میکنم در بهترین حالتش میشد خاتمی و هشت سال دیگر ما را و دنیا را سر کار
میگذاشت و بعدش احتمالا کس دیگری میامد تا ما را به اول انقلاب برگرداند یعنی سی سال قبل یعنی زمان خمینی یعنی این کابوس سی ساله از اول شروع شود یعنی همین که الان دارید میبینید فقر فحشا فلاکت برای اکثریت و ثروت مکنت قدرت برای خودشان یعنی معجونی بنام جمهوری اسلامی

احمدی‌نژاد بهترین گزینه برای ختم جمهوری اسلامی است

http://www.iranian.com/Makki/2006/January/Over/index.html

April 28, 2011 Posted by | Uncategorized, مهران مکی, بازگشت به دوران خمینی | | Leave a Comment

آیا محبت عیسی مسیح شامل دوستان هم میشود؟

ایا محبتی که عیسی مسیح در انجیل متی 5 -43میفرماید به دشمنانتان محبت کنید شامل دوستان نمیشود؟

داشتم فکر میکردم چه چیزی در عیسی مسیح  و اساسا مسیحیت مرا جذب کرد و چرا باید بعد از این همه مصیبت هائی

که دیانت برسرنوشت ما ایرانیان و میهنمان رانده است بدنبال دیگر تفکری رفت که پایه هائی فرا زمینی دارد؟

جواب های مختلفی در ذهنم پیدا کردم

خلاء یک باور دینی بر سبیل عادتی به قدمت چند دهه؟

احتیاجی دور از دسترس که در مواقع خطر بشود به ان تکیه کرد؟

جایگزینی مسیحیت با اسلام که با زور به من و نیاکانم تحمیل شده است؟

ویا

انتخابی از روی عقل و مطالعه؟

انقلاب اسلامی و ظهور خمینی که وعده مدینه فاضله یا به قرائتی دیگر مدینه النبی میداد فرصتی شد برای اسلام ناب محمدی که خود را در بوته آزمایش قرار دهد، با درامد سرسام آور نفت و اکثریتی از ملت ایران که فرشته ای در قامت

خمینی میدیدند این فرصتی طلائی برای اسلام بود که صورت واقعی خود را بنمایاند.

تاریخ خونبار جمهوری اسلامی نیازی به تکرار ندارد از پشت بام مدرسه (مکانی مقدس برای تربیت نسلی اینده ساز) شروع شد و هنوز هم ادامه دارد شاید فقط یک نکته مثبت داشت و انهم نمایان کردن واقعیت این دین بود که چشمان  من  و بسیاری از ایرانیان را باز کرد و داستان از اینجا شروع شد.

من دین زده که تمامی بلایای نازل شده بر کشورم را از آسمان میدیدم ( نایب امام زمان این بود وای به حال خودش)

شاید آخرین چیزی که در زندگی به ان میاندیشیدم دینی دیگر بود.

ولی چه شد و چه اتفاقی افتاد که به مسیحیت گرویدم

مطالعه کتاب مقدس که در ایامی بدستم رسید با مسیح اشنایم کرد و بعد از تمام شدن ان کتاب( بار اول ) متوجه شدم که این همان راهی است که بدنبالش میگشتم و بیش از هر چیزی محبت عیسی مسیح مجذوبم کرد.

محبتی بدور از هرگونه دو روئی و محبتی که شامل همه میشد عیسی مسیح محبت بی انتهای خداوند بر روی زمین بود و هست و این را ما در جای جای کتاب مقدس میبینیم

ولی سوالم اینجاست که آیا کسانی که مدعی پیروی از عیسی مسیح هستند مانند او عمل میکنند

مگر عیسی مسیح نگفت دشمنان خود را محبت نمایید و به هر که به شما جفا رساند دعای خیر کنید.

این را بدین جهت میگویم که مسیح همچنین میگوید چرا پر کاهی را که در چشم دیگران است می بینی اما چوب را در چشم خود نا دیده می گیری؟

هزار گفته چون نیم کردار نیست ما چنانچه صبح تا شام از محبت عیسی مسیح بگوئیم بوته آزمایش ما انجاست که پای عمل به میان میاید، در عمل چطور؟

ایا محبتی که عیسی مسیح در انجیل متی 5 -43میفرماید به دشمنانتان محبت کنید شامل دوستان نمیشود؟

April 18, 2011 Posted by | مسیح خداوند | Leave a Comment

Follow

Get every new post delivered to your Inbox.

Join 33 other followers